۱۳۸۶ شهریور ۳۰, جمعه

آب وهوای ملکوت

آب وهوای ملکوت
گاهی پنجره ای به روی دل گشوده می شود،
روبه خورشید ونسیم،
احساس می کنی که نسیم تازه می وزد،خنک وروحبخش،که جان را شاداب می کند وروح را طراوت می بخشد.
احساس غریب،اما آشنا!
شاید نیاز مابه این«نسیم معطرّوتازه»بیش ازغذا وآب باشد.
اگر آن«هوای معنوی»درکوچه پس کوچه های دل نَوَزد،
اگرآن«نسیم خوشبو»درفضای تودرتوی جان نپیچد، دل می میرد وجان می افسرد ومی فرساید.
آن حال وهوای«نمی دانم چه؟»و«ازکجا؟»رمز باطراوت ماندن شاخ وبرگ وجود ماست.
مرده دلی وجان فرسودگی را هرگز غذا وآب ومیوه،ازبین نمی برد.
گاهی بعضیها درحسرتِ ذرّه ای ازاین نسیمها،سالها انتظار می کشند ونمی یابند. برخی هم کلبه دردامنۀ این کوه ودشت دارند وقدر نمی شناسند.
فکر می کنم«رمضان»یکی ازهمین نسیمهاست که ازکوی یار بر می خیزد وازبوستان معطّر«عرش»می گذرد و«عطرملکوت»رابرای زمینیان می آورد.
باشبهای قدرش،
باترنّم آیات الهی،
بازمزمه های نجواگران سحر خیز،
بااشکهای پاک جاری،
بادستهای بالا رفته به قنوت،
باگردنهای کج شده باتضرّع،
باچهره های خیس ازگریه،
باقلبهای هراسان ولرزان میان «خوف»و«رجا»،
باتقابلی که میان «معصیت مخلوق» و«مغفرت خالق»است،
بادعای ابو حمزه وافتتاح وکمیل،
با«سَحر»و«افطار»و«آذان»و«لیلةالقدر»،
باقرآن ومفاتیح ورسالۀاحکام،
باتو که خستگی جسمت را درسایۀ«دورکعت نماز» ازتن به درمی کنی وبامن که ازصمیم قلب،به تو«التماس دعا»می گویم.
بانوجوانانی که شبها،پشت رحلهای قرآن در«جلسات تلاوت»می نشینند،
باصدای منا جات که ازبلند گوی مسجد محل،یا گلدسته های حرم به گوش می رسد،
باضعف وبی حالی مقدّسی که درنیمروزرمضان به روزه دار دست می دهد،
با تلاش زیبایی که میزبان،درچیدن سفرۀ«افطاری»دارد،
چه می دانم؟...
همه چیز وهمه جادررمضان،حال وهوا ورنگ وبوی دیگری دارد.
گویی نوری سبز ازا«افق رحمت»به همۀدیوارها تابیده است،
گویی فروغی مقدّس،ازپنجره ها وروزنه ها به درون هر خانه وکلبه ودرفضای هر سینۀ نجواگر فرود آمده است.
ازاین«نفحاتِ رحمانی»،گهگاهی درغیر رمضان هم به بشر روی می آورد وتارهای جان را به ارتعاش وا می دارد ودلنشین ترین«موسیقی ملکوتی»رادر«رواق جان» طنین افکن می سازد،
امّا...رمضان مقوله ای دیگر است،
و...فصلی است،سوای فصلهای چهارگانۀ سال.
ساعات وایّامش ازبهشت به عاریت گرفته شده است.
باری...با این نسیمهای معنوی چه می کنی؟
مگر نه اینکه وقتی خورشید،تابان است،لباسهای شسته راروی بند می افکنی تا هم خشک شودوهم ضدّ عفونی گردد؟!
این مناسبتهای روحانی،تابش خورشیدِپاکی وعرفان بربام همۀعالم وعالمیان است.
باید دل رادراین چشمه شست،
باید تن رابه آفتاب رمضان سپرد،
باید ازاین فرصتِ فوق طلایی بیشترین بهره راگرفت.
وقتی گلدان وباغچه،نیازمند«آبیاری»است،دل وجانِ ما به «آب حیات»نیازمند تر است.
راستی...«چشمۀ بقا»کجاست؟
و«خضر حیاتبخش»کیست؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر